آیساآیسا، تا این لحظه 7 سال و 7 ماه و 2 روز سن دارد

آیسا دختری از ماه

 
 

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤
 

 برای دخترم آیسا......

 

دختر عزیزم:آیسا این وبلاگ رو برایت باز کردیم تا لحظه های خوش عاشقیمان را برایت بنویسیم...............

بنویسیم تا بدانی که چقدر برایمان عزیز هستی با وجود تو من وبابا علی معنی عشق رو فهمیدیم...........

همیشه دوستت داریم ودستهای کوچکت را در دستانمان میگیریم 

 

 

دوباره مینویسم عشقم

سلام وجودم،عشقم،زندگیم نتونستم خاطرات دخترمو به روز بنویسم. امیدوارم از این تاریخ سریع تر بنویسم.سرم خیلی شلوغ بود و فرصت نوشتن نداشتم .چند وقت پیش شیطونیهایی کردی که بخودم گفتم اگه اینا رو ننویسم به مرور زمان باعث فراموشی میشود.بخاطر همین دوباره مینویسم تا خاطراتت همیشه ثبت بشه عزیز مادر. اینم آخرین عکست تا بدونم از چه سنی دوباره خاطرات قشنگتو ثبت کردم. ...
14 آذر 1393

یک روز پر از شیطنت

سلم عشقم، نفسم  دلم نیومد از این روز پر از اتفاق همینجوری بگذرم.تصمیم گرفتم بنویسم تا وقتی بزرگ شدی بخونی و بدونی چه شیطونی بودی وروجک مامانی. امروز دخملی مامان با خوشحالی تمام از خواب بیدار شد و به عشق خاله الهام به مهد رفت ظهر من به اتفاق خاله نیلو به دنبالت اومدیم .طبق معمول ظهر نخوابیدی و تو اتاقت مشغول بازی بودی مامانی هم خسته و بی خبر از اتفاقهای توی اتاق به خواب رفته بودم که صدای پاره شدن کاغذ از خواب بیدارم کرد یواش به جلوی در اتاقت اومدم دیدم دخملی نشسته تو سبد اسباب بازیهاش و عروسکهاشو چیده جلوش و کتاب مامانو که یواشکی از کتابخونه برداشتی  داری پاره میکنی و بین عروسکات تقسیم میکنی و میگفتی این مال تو دوباره پار...
7 مرداد 1393

مستقل شدن آیسا (3 سال و 1 ماه و 26 روزگی)

سلام عشقم نفسم این روزها مشغله زندگی اجازه نمیده خاطرات زیباتو به روز برات بنویسم. دختر گلم الان 2 ماهیست که به مهد میری ولی با دردسرهای فراوان. قصدم از گذاشتن شما به مهد این بود که از تنهایی در بیایی و هم یاد بگیری با بچه ها ی هم سنت ارتباط بر قرار کنی. طی این 2 ماه 3 بار مریضی سخت گرفتی که یکیش آبله مرغان بود که خدا رو شکر خیلی اذیت نشدی ولی بعد از مریضیت بسیار بهانه گیر و لجباز شدی که مامان هنوز علتشو نمیدونه.چند روزی هم هست که به خونه جدید اسباب کشی کردیم و دیگه نمیتونم کنترلت کنم و همش خونه مامان مهناز میری و با کلی شیطنت.دختر گلم الان 3 شب که دیگه توی اتاقش میخوابه البته به خواسته خودش شروع مستقل شدنته که به راحتی جدا شدی از من .مامان ...
14 تير 1393

بهار 93

  بهارم دخترم از خواب برخیز شکرخندی بزن شوری برانگیز گل اقبال من ای غنچه ناز   بهار آمد تو هم با او بیامیز ***************************** بهارم دخترم آغوش واکن   که از هر گوشه گل آغوش واکرد   زمستان ملال انگیز بگذشت بهاران خنده بر لب آشنا کرد   **************************** بهارم دخترم صحرا هیاهوست   چمن زیر پر و بال پرستوست   کبود آسمان همرنگ دریاست کبود چشم تو زیباتر از اوست   ***************************** بهارم دخترم نوروز آمد تبسم بر رخ مردم کند گل   تماشا کن تبسم های او را   تبسم کن که خود را گم کند گل...
28 اسفند 1392

بازیهای آیسا 2 سال و 8 ماهگی

دخملی مامان روز به روز داره بزرگتر میشه و شیرین تر از قبل(وزن در سن 2 سال و 8 ماه و 18 روز:11/500 و قد:89) بازیهاش عوض شده و رنگ دیگه گرفته بیشتر هفته صبحها پیش بابا علی میمونه و مامان میره کلاس.آیسا جونی مامان بازیهاش شده خمیر بازی . بریدن کاغذ با قیچی ، دیدن cd،خوندن کتاب که معمولا قبل از خواب برات می خونم. بعضی وقتها هم وسایلتو می ریزی تو کیفت عروسکاتم می زنی زیر بغلت میگی می خوام برم دانشگاه زود بر می گردم .یه دفترچه میاری توش شروع میکنی نوشتن و بلند می خونی روغن،سوسیس ،نوشابه، شیر.... و میگی بابا اینا رو بخر و وقتی بابا از دانشگاه میاد سراغ لیست خریدت رو می گیری. من الاهی قربون دخمل نازم بشم.پتوی دوران نوزادیتو پهن میکنی...
3 بهمن 1392

یلدا 92

سلام دختر عزیزم ببخشید که نتونستم این چند وقت برات مطلبی بنویسم سرم خیلی شلوغ  بود . تصمیم داشتم امسال شب یلدا رو مفصل برات بگیرم که متاسفانه مریض شدی و خوردنی های مختلف برات بده شما الان 3 روزه بیماری ویروسی گرفتی با تب و استفراغ  ایشالا یلدا ساله دیگه رو مفصل برات میگیرم . عکس یلدا 91                    یلدات مبارک عشق زندگیم  ...
30 آذر 1392